میسوفونیا در بیماران مبتلا به اختلال خوردن

اختلالات خوردن

احساس خشم از صداها:

میسوفونیا در بیماران مبتلا به اختلال خوردن

تعداد کمی از افراد ادعا می کنند که صدای جویدن، ملچ ملوچ کردن، و صدای تلق تلق خودکار را دوست دارند. اما در عین حال که تنفر از این صداها عادی است، تجربه ی تشویش، اضطراب ناگهانی، و/یا خشم در واکنش به این صداها، وضعیتی است که به آن میسوفونیا (تنفر از صدا) می گویند.
در واقع ما نمی دانیم میسوفونیا تا چه اندازه رایج است و تنها سه مقاله در این مورد تا قبل از سال ۲۰۱۰ منتشر شده (حتی جستجوی عبارت “سندرم حساسیت صدای انتخابی” که نام دیگری برای “میسوفونیا” می باشد نیز مثمر ثمر نبود).
جالب اینجاست که آخرین مقاله در مورد میسوفونیا، این اختلال را در بیماران مبتلا به اختلال خوردن بررسی کرده است. فکر می کنم چند ماه پیش بود که یک نفر از من درباره ی این موضوع در Tumblr سؤال کرد. در آن زمان هیچ پاسخی نداشتم. اینک چیزهایی در این مورد می دانم بنابراین آنها را در SEDهای Tumblr به اشتراک گذاشتم. واکنش ها تقریباً فوری بودند. صادقانه بگویم، غافلگیر شده بودم. نمی توانستم تصور کنم که این همه افراد بتوانند در این مورد شرح حال خود را بازگو کنند.
بنابراین فکر کردم که قرار دادن شرح این مقاله در وبلاگ، که تجربیات بیماران مبتلا به اختلال خوردن با میسوفونیا را توصیف می کند، امری ضروری باشد.در این تحقیق هانا کلاکو و همکارانش، ۱۵ نفر از بیماران را که به دلیل اختلال خوردن مورد مداوا قرار گرفته بودند را به طور متوالی غربال کردند. سه نفر از آنها معیارهای تشخیصی مطرح شده توسط اشرودر و دیگران (۲۰۱۳) برای میسوفونیا را به انجام رساندند.
کلاکو و دیگران با بیماران درباره ی علائم بیماری و پیشینه ی نشانه های بیماریشان مصاحبه کردند و کیفیت زندگی آنها، نشانه های اختلال میسوفونیا، و شدت میسوفونیا را با استفاده از پرسشنامه ارزیابی کردند.

 

از این مورد و موارد دیگر چه خواهیم آموخت؟
بدیهی است که در رابطه ی زمانی بین شروع اختلال خوردن و شروع اختلال میسوفونیا اختلاف وجود دارد: یعنی لزوماً یکی مقدم بر دیگری نیست. علاوه بر این، به نظر نمی رسد که رابطه ای بین شدت اختلال میسوفونیا و شدت اختلال خوردن وجود داشته باشد: برای دو بیماری که علائم اختلال خوردن در آنها بهبود یافت، شدت اختلال میسوفونیا به همان شکل باقی ماند یا حتی بدتر شد.
برای دو نفر از بیماران، صداهای محرک اولیه صدای جویدن، خوردن، و صدای خرد شدن چیزی زیر دندان بود. من در شگفت بودم که آیا این ربطی به اختلال خوردن دارد یا نه. آیا صدای جویدن و خوردن، صدای محرک معمول برای بیماران میسوفونیا بدون اختلال خوردن هستند؟ اینطور که پیدا بود، بله.
در یک گروه از بیماران که متشکل از ۱۱ نفر بود (۴ مرد و ۷ زن، با متوسط سن ۳۶ سال، رده ی سنی ۶۵-۱۹ سال)، همه ی شرکت کنندگان صداهای خوردن، جویدن، و خورد شدن چیزی زیر دندان را در میان بدترین صداهای محرک به شمار آوردند (ادلستین و دیگران، ۲۰۱۳). در واقع صداهای “خوردن، جویدن، خرد کردن” تنها صداهایی بودند که توسط تمام شرکت کنندگان در این تحقیق صداهای محرک در نظر گرفته شدند. (این تحقیق، که بسیار جالب است، به طور رایگان و آنلاین قابل دسترسی است.)
چند نفر از شرکت کنندگان (در هر دو تحقیق) گزارش کردند که آنها به خصوص هنگامی که صدای محرک از افراد خاصی نشأت می گیرند، اذیت می شوند. با این وجود اکثر شرکت کنندگان هنگامی که خودشان این صداها را ایجاد می کردند، آزرده خاطر نمی شدند. جالب است، نه؟

همایندی های مرضی چطور؟
در بررسی های کلاکو و دیگران، هر سه بیمار مشخصه هایی از اختلال شخصیت وسواسی جبری داشتند اما هیچ یک از آنها معیار تشخیصی را به انجام نرساندند. در بررسی های ادلستین و دیگران، فقط دو نفر از یازده شرکت کننده ویژگی های اختلال شخصیت وسواسی جبری داشتند. برعکس، اشرودر و دیگران دریاقتند که ۵۲% از نمونه شان (۴۲/۲۲ شرکت کننده) دارای اختلال شخصیت وسواسی جبری بودند.
اشرودر و همکارانش می گویند:
این همایند مرضی بالا، این سؤال را مطرح می کند که آیا اختلال شخصیت وسواسی جبری یک عامل مستعد کننده در گسترش میسوفونیا یا یک پیامد ابتلا به میسوفونیا هست یا نه. پیش از این گزارش شده است که برخی افراد با مشکلات پرخاشگری تکانشی، در یک تلاش برای جبران یک مشکل اساسی با بازداری رفتاری، علائم اختلال شخصیت وسواسی جبری در آنها گسترش یافته است. این مسئله در نمونه ی ما مد نظر قرار نمی گیرد زیرا در اختلال میسوفونیا، پرخاش ناشی از میل آنی فقط به اصوات خاصی مربوط می شود.
آنها اضافه می کنند که:
از یک دیدگاه پدیدار شناختی، به نظر می رسد که یک بخش از وسواس، یعنی تمرکز و مشغله ی ذهنی نسبت به یک صدای خاص، و یک بخش تحریک کننده، یعنی انگیزه ای برای انجام یک عمل پرخاشگرانه، وجود داشته باشد.
بیشتر بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری، از اختلال میسوفونیا رنج نمی برند اما به نظر می رسد که تعداد قابل توجهی از بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی دچار اختلال شخصیت وسواسی جبری هستند. در مطالعه ای توسط استروبر و دیگران (۲۰۰۷)، ۳۶ درصد از بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی با نشانه های اختلال شخصیت وسواسی جبری مواجه شدند، و اختلال شخصیت وسواسی جبری در میان بستگان بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی سه برابر متداول تر از بستگان کسانی بود که مبتلا به این اختلال نبودند.

میسوفونیا، اختلال شخصیت وسواسی جبری، و اختلال خوردن
کلاکو و همکارانش در مباحثاتشان اظهار می کنند که میسوفونیا، اختلال وسواسی جبری، و بی اشتهایی عصبی، همه علل اساسی و/یا روش آسیب شناسی مشترک دارند: آنها اظهار می کنند که میسوفونیا و اختلال وسواسی جبری جریان عصبی مشترک همراه با اختلال در نظم سروتونین و دوپامین در دستگاه کناره ای و هسته های قاعده ای دارند. مصرف سروتونین و دوپامین ناکافی باعث به وجود آمدن روند بیزارگری زیاد و وسواس می شود، که در اختلال میسوفونیا و اختلال وسواس جبری شایع است. شباهت های بالینی بین اختلال وسواس جبری و میسوفونیا در این مطالعه مورد بحث قرار گرفته است، اگرچه آنها به عنوان الگوهای متمایز علائم بیماری مشخص شده اند.
و همانطور که قبلاً در این وبلاگ بحث شد، سیستم های سروتونین و دوپامین در بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی نیز تغییر می کنند. بنابراین آیا امکان دارد رابطه ای در آنجا وجود داشته باشد؟ اگر وجود دارد ما هنوز به درک کامل این مطلب نرسیده ایم. با این همه، جستجو برای “اختلال خوردن” در PubMed بیش از ۳۰۰۰۰ نتیجه داشت و ما هنوز چیز زیادی درباره ی اختلال های خوردن نمی دانیم. همانطور که پیش از این گفتم، جستجوی “میسوفونیا” فقط ۱۴ نتیجه داشت.

دستورالعمل های آینده
واضح است که ما به تحقیقات بیشتری نیاز داریم. مشخص کردن اینکه میسوفونیا در میان بیماران مبتلا به اختلال خوردن چقدر شایع است، مسئله ی مهمی است. آیا میسوفونیا در میان بیماران مبتلا به اختلال خوردن شایع تر از کسانی است که به این اختلال مبتلا نیستند؟ در میان بیماران مبتلا به اختلال اضطراب چطور؟ و اگر در میان بیماران مبتلا به اختلال خوردن شایع تر است، چرا شایع تر است و به چه معناست؟ اینها چه ارتباطی به هم دارند؟ مسئله ی حائز اهمیت این است که آیا میسوفونیا می تواند در به وجد آمدن، ادامه یافتن، و تشدید علائم بیماری اختلال خوردن نقشی داشته باشد یا نه، و البته این مسئله، به خصوص در زمینه ی اختلال خوردن، که چگونه می توان آن را درمان کرد؟
سرانجام در مطالعه ی کلاکو و همکارانش فقط یک بیمار از سه بیمار، نشانه های اختلال میسوفونیا را به درمان شناس گزارش کرد، که پیشنهاد می شوند که شاید برای پزشکان و درمان شناسانی که بیماران مبتلا به اختلال خوردن را درمان می کنند عاقلانه این باشد که آنها را برای تشخیص میسوفونیا غربال کنند؛ نه تنها برای تحقیقات بیشتر در مورد این موضوع بلکه برای تسهیل ارتباط بین افراد و قادر کردن بیماران به صحبت کردن به شکلی آزادانه درباره ی نشانه ها و علائم بیماری خود و اینکه چگونه این علائم می توانند بر اختلال خوردن آنها تأثیر گذار باشد.

 

مترجم: مریم صدری

منبع: www.scienceofeds.org

(استفاده از مطالب بدون ذکر نام مترجم و آدرس سایت مجاز نمی باشد)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>