فراخوان مبتلایان به میسوفونیا و اطرافیانشان

فراخوان مبتلایان به میسوفونیا و اطرافیانشان

داستان زندگی خود و یا فرد نزدیکی که مبتلا به میسوفونیاست را برای ما نوشته تا در سایت قرار دهیم. می توانید این ها را نیز در نوشته خود بیاورید:

جنسیت و سن و تحصیلات، شغل. از کی و چطور متوجه بیماری خود شدید؟ اولین علائمتان چه بود؟ چطور با این بیماری زندگی کردید و می کنید؟ این بیماری چه تاثیری در زندگی شما، روابطتان با خانواده، دوستان و اجتماع گذاشته است؟ چطور با علائم کنار میایید؟ از رنج اطرافیانتان از بیماری شما چه احساسی دارید؟ آرزوهایتان؟ درخواست هایتان از هر شخصی مثل نزدیکان، متخصصان و جامعه  … (هیچ کدام از این سوالات اجباری نیستند)

و هر آنچه دوست دارید بنویسید.

در ایمیل خود ذکر کنید که به چه نامی (مثلا مستعار)  در سایت منتشر شود.

نوشته هایتان را به آدرس ایمیل زیر بفرستید:

iran.misophonia@gmail.com

96 thoughts on “فراخوان مبتلایان به میسوفونیا و اطرافیانشان

  1. سلام
    یادم نیست دقیقا از کی به بیماری مبتلا شدم اصلا نمیدونستم که این یه بیماریه.امروز شانسی تو اینترنت دیدم. من به صدای عطسه کشیدن دماغ خیلی حساس هستم نمیدونم چه جوری بگم شاید خیلی احمقانه باشه دیدن مردی که آلت تناسلی خودشو می خارونه.وقتی بابام اینکارو میکرد من خیلی عصبی می شدم همش سعی می کردم طوری بشینم که نبینمش بابام فوت کرده ولی بازم حساسیتو دارم مادرم آلرژی داره و مدام عطسه میکنه صداش خیلی آزارم میده خیلی عصبی میشمتو دلم همش فحش میدم درو میکوبیم نمیدونم چیکار باید بکنم خیلی اذیت میشم کاش می تونستم از دست این اختلال خلاص بشم ازتون خواهش میکنم کمکم کنین اگه همین طور ادامه داشته باشه عاقبتم چی میشه خیلی ممنون

    1. سلام دوست عزیز. کاملا احساستون رو‌ درک‌ می کنم خیلی از ما حساسیت های عجیبی نسبت به موضوعات دیگه ای غیر از صدا هم داریم. ما به همراهی هم کارهایی که از دستمون بر میاد رو انجام می دیم و اگر تعدادمون بیشتر بشه به کمک هم می تونیم راهکارهای بهتر و موثرتری رو پیدا کنیم. استراتژی های کنار آمدن هم مطالعه کنید، مطالب رو‌در صورت امکان به خانواده هم بدین بخوانند.

  2. سلام. من هم چن وقتی فهمیدم همچین بیماری وجود داره بنده از وقتی ساکن آپارتمان شدم بیماریم به اوج خودش رسیده که همه ی خانواده را تحت شعاع قرار دادم . از صدای کوبیدن در. راه رفتن آدما . صدای حرف . صدای دزدگیر و بوق ماشین و خمیازه کشیدن و … زجر می کشم از خونه فراریم فقط واسه خواب می رم . از نظر مالی هم ضعیفم نمی تونم کاری بکنم یا خونه را عوض کنم فکر می کنم با تعویض خونه مشکلم حل بشه اگه کسی می تونه کمک کنه

  3. سلام من از وقتی خیلی کوچک بودم حدود ۷-۸ سالگی تا الان که ۱۸ سال دارم با این مشکل دست به گریبانم و از صدای دهان افراد در حین غذا خوردن رنج می برم مگر اینکه خودم شروع به غذا خوردن کنم خواهش میکنم یه راه حلی به من ارایه بدید ممنونم

  4. سلام من هميشه ب صداي خميازه،اروغ زدن،خر و پف،غذا خوردن،راه رفتن،فين كردن و.. اين حساسيت دارم..خيلي شديد طوري ك هميشه با خانوادم دعوام ميشه.اين صداها تو ذهنم همش تكرار ميشه اعصابمو خورد ميكنه..تا امروزم نميدونستم بيماريه اتفاقي تو اينترنت فهميدم!ولي ب خانواده هم ك گفتم اين بيماريه فقط بهم خنديدن با اينكه خودشون پزشك هستن

  5. سلام. ممنون که میزوفونیا رو به ما شناسوندین. من سطح ۵ میزوفونیا هستم و خیلی عذاب میکشم . اما متاسفانه میدونم اگر ب خانوادم بگم اونا درک نمیکنن. اونا تنفر من از صدا رو به عنوان بی ادبی تلقی میکنن و خیلی از دستم شاکین

  6. سلام. من شیرین هستم و سی سالمه . از دوازده سالگی این مشکل رو داشتم و ابتدا فقط به صدای غذا خوردن برادرم حساس میشدم . البته یه جور احساس غلغلک جنسی هم برام داشت که آزاردهنده بود. بعدش صدای فوت کردن و هورت کشیدن پدرم که هم معتاد بود و هم چای رو خیلی بد هورت می کشید حساس ترم کرد. کم کم تعداد حساسیت هام بالا رفت. صدای آدامس خوردن. صدای خروپف صدای تخمه شکستن و صدای آدمی که تو دماغی حرف می زنه و خیلی چیزای دیکه اذیتم کرد. ولی بیشتر اذیت شدنم از طرف خانواده خودم بود. مخصوصا مادرم که بعد از فهمیدن حساسیت من از قصد بیشتر عملشو تکرار می کرد. با علم کمی که از روانشناسی داشت مدام می گفت اگه زیاد این صدا رو بشنوین عادت می کنین و البته کمی هم مادرم آدم آزارگری هست و از آزار دیدن من آشکار لذت هم می برد. از طرفی مدام پدرم رو علیه من تحریک می کرد که این کار شیرین به خاطر نفرتش از ماهاست و او ما رو آدم حساب نمی کنه و می گه شما کثیفین و …. . با این که پدرم رو دوست دارم ولی یک ربع هم نمی تونم پیشش بشینم. چون مدام یا در حال کشیدن سیگار و پوک زدن به اونه. یا چای هورت می کشه یا بینی اش رو بالا می کشه یا صدای خرخر سینه اش آزارم می ده. خیلی سعی می کنم بهش فکر نکنم. تمام سالهایی که خوابگاه بودم هم این ناراحتی رو از نماز خوندن بچه ها داشتم. وقتی آروم آروم نماز می خوندن و صدای سین رو جور بدی تلفظ می کردن. ولی هنوز هیچ جا به اندازه خونه پدریم برام آزاردهنده نیست. مشکل من اینه که خانواده ام حتی وقتی حساسیت من رو می بینن کر می کنن با تشدید کارهاشون نهایتا حساسیت من کم میشه. ولی فکر کنم تشدید حساسیتهای من به خاطر کارهای اونا بوده. چون الان که با همسرم هستم و او من رو تا حدی درک می کنه مشکلم با او خیلی کمتره. با این حال این مشکل بین من و پدر و مادرم فاصله انداخته و مدام عذاب وجدان دارم که چرا نمی توتم زیاد پیششون بمونم یا بودنشون عصبی ام می کنه

    1. سلام متاسفم برای روزهای سختی که داشتید. روشی که مادرتون انجام می دادند که با تکرار زیاد سعی بر حل حساسیت شما داشتند برای اختلالات اضطرابی مثل وسواس و فوبیاها انجام می شده که اون هم توسط متخصص با ایجاد شرایط مناسب هست. اما این بیماری فوبیا یا وسواس نیست و ثابت شده این روش فقط باعث بدتر شدن بیماری می شه.

  7. سلام من این مشکل را دارم اولین بار از صدای تخمه خوردن برادرم بهش حساس شدم الان ۲۵ سالمه ورورز به روز دارم بدتر می شم. مدام هندفری توی گوشمه که نکنه صدایی رو بشنوم. واقعا دنبال یک آرامش هستم تا جایی که به مردنم فکر کردم یا کر شدن. الان با همسرم به مشکل برخوردم. همش بهش می گم این کارو بکن این کارو نکن اگم گوش نده عصبی می شم. احساس مس کنم که آدمایی که این کارارو می کنن بی فرهنگ هستند.واقعا دنبال درمانم چون هیج حا بهم خوش نمی گذره مگر عروسی که صدای موسیقی زیاده

  8. من اصلا نمیدونستم ک یک نوع بیماری باشه،من و برادرم شدیدا ب بعضی صداها حساسیم مخصوصا جویدن غذا و آب خوردنی ک همراه با صدا باشه وهورت کشیدن غذاهایی مثل سوپ،ب شدددت عصبی میشیم،طوری ک یا از اون محیط خارج میشیم و یا گوشمونو میگیریم،ب نظرم بر میگرده ب ضعیف بودن اعصابمون،چون من و داداشم تو خونواده آدمای حساسترو عصبی تری هستیم

  9. وای خدا یعنی همه مشکلاتی ک اینجا هیت دارم فکر میکردم فقط منم ک این بیماریو دارم از سرطانم بدتره گاهی وقتا از درد سرم انگار مغزم یک میلیون کیلو شده از صدای ظرف شستن و کوبیدنشون بهم گرفته تا غذا خوردن حس میکنم عصبی ترین ادم دنیام. گاهی میگم کاش کر بودم حتی نمیتونم درس بخونم مدام مادر و خواهرم درحال ایجاد صداهایی هستن ک متکفرم ازشون و اصلا منو درک نمیکنن بخاطر همینم ازشدن متنفرم و دقیقا تو دلم فش میدم دلم میخواد بمیرم تا به ارامش برسم نمیدونم چیکارکنم دنبال راه حلم

  10. مدته زیادیه که این مشکلو دارم و فکر میکردم به خاطره عصبی بودنمه اما چند روزه که متوجه شدم این یک نوع بیماریه من حتی از صدای غذا خوردن خودمم رنج میبرم واقعا وحشتناک ترین بیماریه خواهش میکنم بهم راه حلی پیشنهاد کنین

    1. سلام من بیست سال که دارای این بیماری هستم و هرکجا که کسی وقت غذا خوردن ملچ ملوچ کنه روانی میشم بند دلم پاره میشه الان هم مهاجرت کردم که تنها زندگی کنم با وجودیکه خانوادم بهم نیاز دارن اما فرار کردم و همیشه عذاب وجدان دارم که تنهاشون گذاشتم اما در حد مالیخولیا بیزار بودم از این صداها و هروقت مهمون میومد برای اینکه صدای غذا خوردن نشنوم تنها تو اتاق میموندم همه فکر میکردن مشکل روحی دارم هیچ کجا نمی رفتم که این صداها رو نشنوم منزوی شدم

  11. همیشه فکر میکردم تنها کسی ام که اینجوریه
    من به صدای حرف زدن اکثر فلمیلام حساس ام تو مهمونیا واقعا عذاب میکشم
    یکم اروم شدم اینجا
    ممنون به خاطر اطلاع رسانیتون

  12. سلام من دو ماهه که فهمیدم این بیماریو دارم حساسیت من به صدای لوله ی آب هستش عصبی ام میکنه هر وقت صدای لوله آب و میشنوم می خوام گوش هام رو ببرم یا همیشه به درو دیوار مشت میکوبم لطفا کمکم کنید

  13. سلام
    من فکرشم نمیکردم این یه سندروم باشه،من به صدای غذا خوردن حتی دهن برای تنفس با دهان باز شدن در حین غذا خوردن ،خمیازه،تندغذا خوردن و تند جویدن غذا و خوردن ان،مخصوصا خوردن پوست لب و با دندان جویدن ان ، فورت کشیدن اب یا لقمه و خوردن ان، با صدا بوس کردن همدیگر، …
    کلا از سر و صدای نامتعارف و بیجا بدم میاد.
    پدرمم مثل من هست تقریبا
    من چه درجه ای از این سندروم رو دارم؟راه حلش چیه؟
    ممنون میشم بهم ایمیل کنید جوابتون رو
    با تشکر فراوان

  14. سلام اسم من سارا ست منم از ۱۲ سالگی بعد از یه دعوای وحشتناک با پدرم اینجوری شدم
    وقتی کوچیک بودم خواهرم به صدای تخمه شکستن حساس بود ولی من چون درک نمی کردمش مسخره ش می کردم اما حالا…. الان ۱۳ ساله که آرامش ندارم آرزومه برم جایی که هیچ کس آدامس نخوره, با ناخنش ور نره, تخمه نخوره, ملچ مولوچ نکنه, آروغ نزنه,سین سین نکنه, گلو صاف نکنه… ولی مگه می شه؟ مگه داریم؟ مگه جایی هست تو دنیا که آدامس نخورن؟؟؟؟
    من سطح ۹ هستم دیگه دارم دیوونه می شم باردار که شدم به قدری گوشام تیز شد که می تونستم تمام صداهای همسایه بالایی و پایینی رو بشنوم وقتی تو خونه راه می رن می خوام بمیرم انگار دارن تو مخ من راه می رن انقدر حالم بد می شد که شوهرم رفت دنبال یه خونه برگرده که طبقه آخر باشه ولی پیدا نکردیم.
    بارداری این بیماری رو تشدید می کنه ولی بعد از زایمان حساسیتم یه کم کمتر شد ولی هنوزم نسبت به قبل از بارداری حساسیتم بیشتره.
    من به خیلی صداها حساسم ولی آدامس از همه بدتره. غریبه و آشنا هم نداره. حتی تو تلویزیون هم نمی تونم تحمل کنم ببینم کسی می خوره. از اسمش هم بدم می یاد. کسی می گه آدامس من موهای تنم سیخ می شه.
    همیشه تو گوشم اسفنج می ذارم شوهرم خدا رو شکر درکم می کنه ولی پس فردا به پسرم چی جوری حالی کنم که آدامس نخوره؟ !؟! قطعا فکر می کنه مامانش دیوونه ست:(((
    این بدترین درد دنیاست…
    هیچ کاریش نمی شه کرد حتی نمی شه به بقیه گفت چون مسخره ت می کنن
    هزاران کار بوده که دوست داشتم تو زندگیم انجام بدم ولی بخاطر این مسئله نتونستم اگه این درد رو نداشتم شاید زندگیم خیلی خیلی شادتر از الان بود.
    حداقل حالا می دونم این درد من اسم هم داره! میسوفونیا!و من تو این درد تنها نیستم این خوشحالم نمی کنه ولی شاید بتونه از عذاب تنهاییم کم کنه…

  15. ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﻫﻴﻔﺪﻩ ﺳﺎﻟﻤﻪ و اﺯ ﻫﺸﺖ ﻧﻪ ﺳﺎﻟﮕﻲ اﻳﻨﻂﻮﺭﻱ ﺷﺪﻡ ك اﺯ ﺻﺪاﻱ ﻫﻮﺭﺕ و ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻱ ﺧﺸﻚ ﺑﻪ ﻫﻢ و ﺑﺪ ﻏﺬا ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﭘﭻ ﭘﭻ ﺑﻴﺰاﺭﻡ و ﻭاﻗﻌﺎ ﻋﺼﺒﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﺻﺪا ﻫﺎ. اﻭاﻳﻞ ﺑﺎﺑﺎﻡ ك ﻫﻮﺭﺕ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﻫﻲ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻜﻦ ﺑﺎ ﭘﺎﺗﻮ ﻧﻜش ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺑﺎ اﻭﻥ ﻃﻮﺭﻱ ﻧﻜﻦ ﺑﺎﺑﺎ اﻳﻦ ﻃﻮﺭﻱ ﻧﻜﻦ اﻭﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا ﻫﻢ ﻣﺮاﻋﺎﺕ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﺎ اﻭﻧﺠﺎ ك ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻭاﻗﻌﺎ اﻭﻧﻢ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺣﻮاﺳﺶ ﺑﺎﺷﻪ ك ﻫﻢ ﺩاﺭم ﺧﺎﻧﻮاﺩﻣﻮ ﻋﺬاﺏ ﻣﻴﺪﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ اﻭﻝ ﻓﻚ ﻛﺮﺩﻡ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺣﺴﺎﺳﻢ ﻭﻟﻲ ﺑﻌﺪا ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻜﻲ ﻧﻤﺎﺯ مﻴﺨﻮﻧﻪ و ارﺭﻭﻡ ﺻﺪاﺵ ﻣﻴﺎﺩ ﻳﺎ ﻳﻜﻲ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻫﻲ س س ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺩﻳﻮﻧﻪ ﻣﻲشم.ﺧﺴﺘﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﺮاﻡ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﻲ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ ي ﺫﺭﻩ ﺻﺪا ﺗﻤﺮﻛﺰﻣﻮ ﻣﻴﺮﻳﺰﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻫﻲ ﻫﻮاﺳﻢ ﭘﺮﺕ ﻣﻴﺸﻪ ﻭﺳﻄ ﺩﺭﺱ

  16. سلام.وقتی کوچیک بودم پسر برادرم که ملچ ملچ میکرد حالم بهم میخورد.حتی گاهی میزدم تو دهنش.الان ۲۶ سالمه با هرکی که یکم سیبیل یا ریش داشته باشه غذا میخورم حالم بد میشه مخصوصا اگه ملچ ملچ کنه.حتی شده بخاطر اروغ زدن دوستام دعوا فیزیکی هم کردم با دوستام.حتی یبار برادر بزرگم که سالشه و ریش میزاره و خیلی ملچ ملچ میکنه سر سفره میخاستم بالا بیارم ولی سریع رفتم تو حموم وبالا اوردم.روم نمیشه بهش بگم قشنگ غذا بخور.

  17. سلام. من سی و چهار سال دارم و از نوجوانی صدای غذای خوردن و آواز خوندن و بعضی حرکات به شدت روانیم می کرد و همیشه همه دعوام میکردن که چرا واکنش نشون میدم. ولی من دیوونه وار از شنیدن بعضی صداها متنفرم و بعد از عکس العمل خودم به شدت دچار انزوا و عذاب وجدان میشم ولی اصلا دست خودم نیست. وقتی بعضی صداها رو میشنوم به شدت اذیت میشم. امروز فهمیدم که این یه بیماریهو امیدوارم درمان بشم چون جدیدا رو همسرم هم حساس شدم و همش بهش واکنش نسون میدم…

  18. سلام من ب شدت ب صدای غذا خوردن دیگران و همچنین نفس کشیدنه آنها حساسم و همچنین وقتی کسی ک مثلا وقتی رو صندلی نشسته پاشو تکون میده عصبی م میکنه… ممنونم از کمکتون

  19. سلام.منم تازه فهمیدم این یه بیماریه.از بچگی به صدای پچ پچ کردن حساس بودم.الان هم شدیدتر شدم و به صدای پچ پچ.آدامس خوردن.سین سین کردن.آروم زمزمه کردن خیلی حساسم جوری که وقتی میرم خونه مادرشوهرم خواهرشوهرم اسمسارو با پچ پچ میخونه و من شدیدا عصبی میشم.چندبارهم به خودش گفتم ولی یادش میره و رعایت نمیکنه.واسه همین از رفتن به اونجا بیزارم.ولی خونوادم منو درک میکنن.فقط خدا کنه یه راه درمانی باشه.آخه داره زندگیمو تحت شعاع قرار میده

  20. سلام
    تا امروز فکر نمی کردم این بیماری باشه همیشه فکر می کردم چرا چنین چیز عادی برای من عذاب آور خوردن تخمه،جویدن آدامس ، حتی یه غذا خوردن ساده صداش انگار برای من مثل مته توی مغزم فرو میرفت فقز ایکاش درمانی هم بود چون برای من چاره فقط فرا از آن محل است

  21. من هم همین حساسیت هارو دارم.صدای ملچ ملوچ کردن و خیلی چیز های دیگه و هر وقت اعتراض کردم منو به شدت سر زنش کردن.و من فکر میکردم مشکل از خودمه و من بیش از حد حساسم تا اینکه فهمیدم مشکل من یه بیماریه.اگه میشه کمکم کنید چون خیلی دارم اذیت میشم

  22. من از هشت نه سالگی به نحوه ی پوزیشن آدما حساس بودم. یادمه یه نفر از مهمونهای ما دستشو گذاشته بود روی کمرش و من از خشم دندون هام رو به هم فشار میدادم. بعدها ادامه پیدا کرد و بدتر شد، من به صدای ملچ ملوچ، کورت کورت، نفس کشیدن وقت غذا خوردن، دندون رو با زبون تمیز کردن، دست کردن توی دهن، صدای برخورد قاشق چنگال و… حساس شدم. طوری که حالم بد میشد و دلم میخواست برم بیرون دست کنم تو گوشم یا دعوا کنم. الان تو سفره هر کسی کنار من نمیشینه:) این وضعیت طوری ه که صداهای محیط رو تو خواب هم میشنوم، یکی از دوستانم میگفت وقتی من تو خواب عمیق بودم چایی رو هورت کشیده که من و امتحان کنه و دیده که بله و راست میگم. تو زمان هایی که مشغله های دیگه ای هم دارم یا از نظر هورمونی در وضعیت نرمال نیستم بدترم. احساس میکنم کاش میشد طرف رو بزنم. تازگیا بدتر هم شدم و حس بویایی م هم درگیر شده، طوری که بوها هم اذیتم میکنن و به طور عجیبی حالت تهوع بهم دست میده… تو رو خدا کمک کنید! همه فکر میکنن من دارم کلاس میذارم در حالی که نمیدونن تو کله پن چه خبره.

    1. می فهمم. به روانپزشک مراجعه کنید درسته بیماری ما احتمالا اختلال روان نیست اما استفاده از بعضی آرامبخش ها کمی تحملمون رو بالاتر می بره. استفاده از پرگابالین و کلیدنیوم سی برای من نسبتا خوب بوده ممکنه بی ربط باشند ولی بر حسب تجربه فهمیدم. شما هم با مشورت پزشک ممکنه از بعضی داروها برای تخفیف حالاتتون سود ببرید.

  23. سلام
    من تقریبا۱۶سال دارم
    یادم نیست دقیق از‌کی ولی مدتی بود ک نسبت به‌صداهای غذا خوردن حساس شدم
    ولی این کم کم بیشتر شد به صدای نفس های تند و اروم و پلک چشم و دزدگیر ماشین ها و ویز ویز، مگس و خیلییی چیز‌های دیگه حساس شدم
    حتی این حساسیت از حالت شنیداری خارج شد و نسبت به خارش و تیک (مثلا یه نفر بغلم پاهاشو هی تکون بده یا به ی چیزی‌ ور‌بره)
    و حتی دیدن کسی که غذا میخوره
    حساس شدم
    وقتی این اتفاقا میفته ب حدی اعصبانی میشم که دلم میخواد اون لحظه یا من نباشم یا چیزی که اعصابمو خورد میکنه
    بعضی موقع ها با لج همون رفتارو تکرار میکنم یا داد میزنم
    وضعیتم خیلی بد شده
    به حدی که دیگه دلم نمیخواد سر میز غذا بخورم
    برا این مشکل باید به چه پزشکی مراجه کنم
    وایت نویز چه وسیله ای هست؟

    1. وایت نویز فرکانس های خاصی از صدا هستند می تونید از بازار دانلود کنید و گوش بدید مثلا صدای پارو زدن یا سشوار. ممکنه فقط بعضی هاش براتون کمک کننده باشه.

  24. سلام من دچار این بیماریم و زندگی برام‌ وحشتناکه
    به خروپف حرف زدن ملچ ملوچ و انواع صداها حساسم و اعصابم رو بهم‌میریزن علاوه برصداها حرکات ادما طرز نشستن خوابیدن و…باعث اذیت شدنم‌میشه کسی اینو درک نمیکنه از صبح تا شب هنذفری تو گوشمه شبا موقع خواب گوشامو میگیرم من فقط۱۶سالمه
    وقتی این صدا هارو میشنوم حالم یه جوری میشه متل یه قلقلک جنسی اصن روم‌نمیشه به کسی بگم این بیماری رو دارم
    یکی از ارزوهام این شده که درمان شم‌
    کاش یکی یه راهی جلو پام‌بزاره این‌بیماری باعث شده یه ادم‌عصبی و گوشه گیر بشم میترسم اگه سنم‌بالاتر بره درمان سخت تر بشه دلم‌میخواد به ارزوهام‌برسم اما این بیماری مانع رسیدن من‌به ارزوهام‌میشه
    لطفا اگر راهی هست بهم‌بگید هرچی باشه برای درمان‌میپذیرم هم خانوادم از دستم خستن هم خودم کمکم کنید
    لطفا جوابم رو بدید

  25. سلام. من ۳۰ سالمه و این مشکل رو دارم. صدای جویدن قند، ملچ مولوچ غذا، هورت کشیدن، حرف زدن در حین خمیازه کشیدن، آروغ زدن، بالا کشیدن بینی، فین کردن، پچ پچ کردن و زمزمه کردن و دیدن تیک عصبی بقیه مثل کشیدن موی سر و سبیل و ریش، جویدن ناخن، فین فین کردن، تکان دادن مداوم پا، صدای نخ دندان کشیدن، صداهای تکرار شونده و … واسم خیلی آزار دهنده س و در این شرایط همش تو دلم فحش میدم و حرص میخورم و خیلی رو اخلاق و رفتارم تاثیر میذاره. مادر و خواهرم هم این مشکل رو دارن. البته نمیدونستیم که این یه نوع بیماریه. مادرم بارها بخاطر این مسائل با پدرم و ما دعواش شده و میشه. من با دوری از قرار گرفتن در همچین شرایطی و سعی کردم رو زندگیم تاثیر نذاره ولی این همیشه ممکن نیست. کاش راه درمان این بیماری پیدا میشد.

  26. من انقدر عصبی میشم از شنیدن صدا که میتونم به خودزنی برسم. یا جیغ بکشم.
    توی محل کار مشکل دارم. وقتی دارم کار میکنم و کسی راه میره و صدا ایجاد میکنه عصبی میشم.
    سال هاست که نتونستم با کسی غذا بخورم. توی خانواده وقتی غذا میخورم سر سفره نمیشینم. یا وقتی توی محل کارم همه ناهار میخورن سعی میکنم دور باشم.
    فکر می کنم درمانی نداره.از شدت عصبی شدن میتونم همه کار کنم .

  27. سلام . من فهیمه ۲۱ سالمه و دقیقا یادم نمیاذ از کی این مشکلکم شروع شد . شاید هشت نه سالگی یا یکم بزرگ تر. فکر کنم ائل با شنیدن صدای بوس کردن یا صدای رابطه جنسی بود که این حساسیت برام شروع شد . و منظورم از صدای رابطه جنسی دادو فریاد نیست… صدای ریزی ک مثل لیس زدن یا همون صدای دهنه ( واقعا معذرت میخئام که انقدر بی پرده صحبت میکنم و چون این مشکل واقعا امونمو بریده و میخئام واضح توضیح بدم شاید توی پیدا کردن منشا یا درمان کمک کنه ) بعد از اون مسئله به صدای نخ دندون کشیدن مامانم حساس شدم . و البته کاری ک مامانم با دندئناش انام میده وقتی غذایی لای دندونشه . یه هو ی جوری انگار مکش میکنه تو دهنش . صدایی که ئقتی این کارو میکنه میشنوم دقیقا مثل اینه که یکی سریع جلوتون با ناخون رو تخته بکشه . اصن انگشتای پام جمع میشه و تمام دنم میخواد از نفرتو عصبانیت بترکه میخوام هر جور شده از اون موقعیت فرار کنم .واسه همسن یا ی هو خیلی وحشیانه هر جا باشم از پیش مامانم میرم یا بهش بد جور میپرم . ی هو داد میزنم سرش یا با نفرت بهش نگاه میکنم . یا با تمام سرعت سعی میکنم هندز فیری بزارم تو گوشم . بعد مامانم میگه خودتم این صدا هارو در میاری پس چرا هیچیت نمیشه و هی بهش توضیح میدم من که نگفتم کارم منطقی و درسته اما دست خودم نیست.
    بعد از صدای نخ دندون مامانم به صدای غذا خوردن مامان بابام سر غذا حساس شدم . یعنی واقعا از صداش متنفرم . البته عجیبه و چون همیشه این حسو ندارم. بعضی موقع ها غذا خوردنشون هیچ مشکلی ندارم باهاش ولی بعضی موقع ها که قشنگ صدای عذارو توی دهنشون میشنوم نمیتدنتم نحمل کنم گوشمو میساوم .البته من یه مشکل دیگم دارم. فقط صداش نیست . دیدنشم ازارم میده ینی وقتی میبینم مامانم داره نخ دندون میکشه حتی اگه صدا نداشته باشه و تمام وجودم پر از نفرت میشه و واسه همین همیشه ی ای دیگرئ نگاه میکنم . ینی طوری ک توی شعاع دیدمم نباشن . بعد بابام ک این حساسیتمو فهمیده ی بند از قصد جلوم این کارو میکنه با نخدندون یا غذا خوردن یا الکی همین طور دهنشو با صدا لباشو میچرخونه ب من نگا میکنه…. ک کلا منظورش این . این لوس بازیارو جمع کنمو ولی گریمو در میاره با این کارش ینیو ائن حس وحشیانه در رفتن یا مقابله کردن با صدایی ک میشنوم زیر پوستم جیغ میزنه و تا سر انگشتامو خیلی شده به خاطر این قضیه تو مخم به مامانم پشت هم بدوبیراه گفتم و تنفرم خالی کردم اون لحظه ای ک داره این کارو میکنه … یا مثلا واسه خودم تصور میکنم با ی حرکت سریعو فک پایینشو بکنم! اصن روانی شددم ب خدا .تازگیام ک نسبت به تخمه خوردن بابام حساس شدم . خیلی خیلی خیلی خیلی اعصاب خورد کنه . ینی اون لحظه ک دندوناش داره پوست تخمرو میشکنه . نفس کشیدنم تند میشه و تازه داغم میشه . حس میکنم دارم هوای داغ نفس میکشم و هی بهش بد نگاه میکنم چش غوره میرم….بعضی موققعه ها حتی دستمو ی جا محکم میکوبم و ئای احساس میکنم تخمه شکستنش وسط وجود منه و تو مخه منه وای تک تک لحظه هخاش متنفرررمممممم … اها ادامس ترکوندنم هست …بعد دا از این حسا عصبانیت وحشتناک و تنفر ک بهم دست میده و غلغلک جنسیم میشم . مخصوصا اگه صدا مکش هوا تو دندونای مامانم باشه بعد غذا خوردن…. راستش تا قبل از اینکه کامنتارو بخونم نمیدونستم این حس اسمم داره . انگار توی ناحیه تناسلیم نبض میزنه .
    خلاصه خل شدم رفت… این اولین باره ک راستش تو اینترنت سرچ کردم این قضیرو . همیشه فک میکردم ی چیزیه ک بین بعضیا هس چون خیلی حساسن …ولی همین نیم ساعت پیش بابام شروع کرد تخمه خوردن منم داشتم شام میخوردم…انقد تند چپوندم تو دهنم ک فقط پاشم برم . انگشتای پام منقبض شده بود انقد تو خودم جمع کرده بودم . ی حس مزخرفم تو قفسه سینم داشتم . برگشتم ب مامانم گفتم هر چی میخورم زهرم میشه و من برم فعلا…ی جوری ب بابام نگا کرد ک منم ی هو اومدم تو نت سرچ کردم ” تنفر از صدای غذا خوردن”

  28. اهان ی چیز دیگم هست . صدا دندون مصنوعی . من بابابزرگم خیلی دوست دارم . ولی اصن نمیتونم زیاد پیشش بمونم چون ی بند دنودوناشو تو دهنش میچرخونه .

  29. چیزایی ک بقیم اشاره کردن مثل صدای اروم نکاز خوندن یا درس خوندن یا کلیک روی صفحه گوشی ب مدت طولانی یا خمیازم روانیم میکنه

  30. سلام.من‌‌به‌تازگی‌متوجه‌شدم‌که‌این‌حساسیت‌که‌دارم‌یه‌نوع‌لیماری‌هست‌واسمش‌روفهمیدم.من‌بسیارشدید‌به‌صدای‌غذاخوردن‌‌افراد‌مثل‌نان‌خشک‌خوردن‌ویا‌غذاهایی‌که‌خشک‌هست‌و‌سروصدای‌زیادتولید‌میکنه‌.خواهشمندم‌راهنمایی‌کنین‌باتشکر.

  31. سلام من ۲۱ سالمه من اولین بار که فهمیدم این بیماریودارم ۶سالم بودکه داشتم چایی مبخوردم ازصدای چایی خودم متنفرشدم و لیوانو شکوندم ازاون ب بعدبه صدای هورت کشیدن چایی یکی پاهاشوتکون بده غذاخوردن توسکوت و به شدت خروپف که اشکم درمیادتوخواب حساس شدم وای خیلی سخته پدرم دراومده چیکارکنم

  32. سلام .
    من۳۱ سالمه . از بچگی شاید هفت سالگی یا شاید قبل تر از اون این مشکلو دارم و از همون موقع هم روز به روز اضافه تر شده . از غذا خوردن بابام و داداشم متنفرم . بابام همه غذاها رو هورت میکشه .یکی نیس بگه خو قاشقو بذار تو دهنت . نفرت آوره . از اون بدتر نفس کشیدنشه .فکر کنم بینیش مشکل داره یعنی حتما داره چون حتی برای بیماری دیگه ایی هم که پیش دکتر رفته بود دکتره به نفس کشیدنش گیر میده و میگه باید بینی تون رو به پزشک نشون بدید ولی بابام از دکتر رفتن بیزاره . حتی خواهر برادرم هم بعضی وقتا از صدای فش فش کردن بینی بابام موقع نفس کشیدنش عصبی میشن با اینکه مثل من حساس نیستن . من سال هاست پهلوی بابام ننشستم. هر جا بابام باشه من چند متر اون ورترم .
    صداهای دیگه ایی که آزارم میده اینا هستن ، فیس فیس موقع نماز خوندن ، فیس فیس صلوات فرستادن خانوما تو اتوبوسا و مجلس ها ، درآوردن غذا از لای دندونا با سر و صدای خاصی که شاید بعضیا شنیدن و مثل یه مته تو مخ من میره ، صدای فش فش کردن موقع نفس کشیدن با بینی به خصوص تو دماغ عملی ها ایم مسئله بیشتره . همشون بعد از عمل دماغشون موقع نفس کشیدن صدا میده ،خر خر کردن . هن هن کردن ، صدای بلند تخمه شکستن البته اگه آروم باشه خیلی مهم نیست ،هورت کشیدن چایی ، آدامس جوییدن .
    خدا رو شکر هنوز رو بچه ی ۵ سالم حساسیتی ندارم فقط وقتی سرما می خوره نفس کشیدنش با صدا میشه یکم اذیت میشم در غیر این صورت از صدای نفسش انفاقا خوشم میاد یا حتی ملچ ملوچش موقع غذا برام لذت بخشه .
    امیدوارم بچه ام مثه من نباشه ولی از دو سالگیش فهمیدم که از هورم نفس که به صورتش می خوره بدش میاد . وقتی می خوام دکمه لباسشو ببندم میگه روتو بکن اون ور .
    یه نکته رو هم بگم چون به درد من خورده اونم اینکه می تونید از گوش گیرهای استخر استفاده کنید البته از جنس های نرمش . مدل اسفنجی یا ابری یا پلاستیک های خشک و سفت به درد نمی خوره فقط اون پلاستیکی های نرم که مثله آدامس می مونه. خیلی به درد من خورده . من دو ساله کشفش کردم . هر دفعه سه چهار تا می خرم . تو اتاق خواب تو کیفم تو خونه مامانم جدا میزارم که همیشه دم دستم باشه.
    و در آخر اینکه خوشحالم بالاخره درد ما رو فهمیدن و به رسمیت شناختن اگرچه که هنوز درمان قطعی براش نگفتن .

  33. سلام وقتتون بخير من ٢٤سالمه و از وقتي كه يادمه به صداي فين كردن و فش فش بيني حساسم واقعا رنج ميكشم،اطرافيانم دركم نميكنن منو مسخره ميكنن يا حتي بيشتر اين صدا رو در ميارن وقتي كسي فين ميكنه فحش ميدم تو دلم و گوشامو ميگيرم هميشه بهم ميگفتن ضعف داري تازگي فهميدم بيماريه تورو خدا راهنماييم كنيد چيكار كنم الان كه سر كار ميرم رئيسم آلرژي داره و مدام سر و صدا ايجاد ميكنه دلم كيخواد بزنم مغزش رو بتركونم????

  34. سلام
    یکی از قسمت های دردناک بیماری رنج عزیزان ماست و عدم درکشون که ما از سر دشمنی این حال رو پیدا نمی کنیم بلکه عمیقا عذاب می کشیم. روانپزشک و روانشناس رو پیشنهاد می کنم هم زمان برید درسته که احتمال خیلی زیاد بیماری ما رو نمی شناسند و مورد دیگه ای تشخیص می دهند اما دارویی که برای درمان وسواس تجویز می کنند تا حدی ممکنه شدت رنج رو کاهش بده و روانشناس هم روان درمانیش تا حدی کمک کننده است. امیدوارم دوستان دیگه هم اگر روانپزشک و روانشناس خوبی می شناسند پیشنهاد کنند من هم این ها به ذهنم می رسه که شنیدم در کل خوب هستند:

    روانپزشک: دکتر علی شریفی تلفن ۲۲۲۷۳۴۱۳
    ….
    روانشناس: خانم بنی هاشمی مرکز مشاوره سگال:

    ۲۲۶۰۹۳۸۹

    ریشه بیماری هم کاملا مشخص نیست به نظر می رسه هم ریشه ژنتیک باشه و هم محیطی.

    1. ممنونم از شما

      از دیشب تا حالا حال عجیبی دارم

      دلم برای خودم میسوزه که اینقدر بد اخلاق میشناسن من رو در حالی که نیستم تحت فشارم

      رفت و امد با مادرم رو چیکار کنم؟ ؟ اون روز اصلا این اطلاعات رو نداشتم ولی بهش گفتم که من میدونم بیمارم و اون درک نکرد .

      ولی بدتر این که این بیماری ناشناخته است یعنی چند نفر تو ایران این مشکل رو دارند ؟
      اگر سرطان داشتم همه درک میکردند ولی برای فهم این موضوع نمیشه از کسی انتطار داشت .

      نمیخوام به خواهر هام بگم ..مادرم رفته با اون ها حرف زده و گفته رفتارش درست نیست و قلبمو میشکونه …

      خوشحالم که شما هستین و این سایت هست

      کاش انجمنش فعال میشد

  35. سلام من قدیما فقط به صدای غذا خوردن پدر مادرم حساس بودم به شدت جوری ک با مشت میزدم تو درو دیوار قاطیمیکردم الان چند وقته ک خوب شدم البته هنوز وقتی با پدرم سر سفره باشم صدا میده بدجور اما من باخنده و شوخی بهش میگم مگه داری چلو کباب میخوری..یا میگم خوشمزس؟دوس داریا..اما الان درد اصلی من صدای نماز خوندنه مادد زنمه فقط اون بقیه ن..به حدی بد این کارو انجام میده دلم میخواد کل دنیارو نابود کنم مخصوصا ادای ادمای باخدارم در میاره منو بدتر میکنه همش هرکاری میکنه بسم الله میگه از لج من بلندترم میگه منم تو دلم کلی فووش میدم هرس میخورم میرم بیرون با مشت میزنم تو دیوار کلا باعث شده من از خداپیغمبرم بدم بیاد البته تو لحظه ..دلم میخواد بترکونمش

  36. سلام من به صدای غذا خوردن والدینم حساسم البته وقتی خودم شروع به غذا خوردن بکنم این صدا رو راحت تر می تونم تحمل کنم ولی گاهی اوقات واقعا تحملش برام سخته به طوری که ازشون می خوام درست بخورن و اگه به حرفم گوش ندن خیلی بهم فشار میاد و بعد از دعوا وقتی میرم تو اتاقم دیوونه می شم و گریه می کنم حتی دلم می خواد موها مو بکشم و صورتمو چنگ بزنم ولی جلو خودم رو می گیرم پدرم فکر میکنه اگه محل من نذاره و منو مجبور کنه بهش گوش بدم بعد یه مدت بهش عادت میکنم آخه میترشه این مشکل بعدنم تو اجتماع واسم پیش بیاد ولی برای من خیلی کم پیش میاد بجزوالدینم روی کس دیگه ای حساس بشم اگرم پیش بیاد میتونم تحملشون کنم این مشکل حدودا وقتی که پنجم دبستان بودم برام پیش اومد وقتی که یکی از دوستام به اون یکی در مورد این موضوع تذکر داد . البته مادرم هم تو سنین جونی این مشکل رو داشت ولی الان دیگه ندارش

  37. دختری ۲۴ساله هستم از دوران بچگی حساسیت هایی داشتم مانند صدای ملچ ملوچ غذا خوردن و یا تکان دادن پاها . البته به اشخاص خاصی . در طی سال های اخیر صداهای بیشتری من را آزار میدهند و برایم عذاب اور هستند به گونه ای که تحمل شنیدن و یا دیدن محرک ها و صداهای عذاب دهنده را ندارم . گاهی مرا درک میکننداما معمولا مرا بی ادب مینامند .صداهایی مانند نفس کشیدن برادرم . خرو پف و ملچ ملوچ پدرم . صدای پچ پچ کتاب خواندن . تکان دادن و به هم ساییدن پاها .صدای تلویزیون . تیک تاک ساعت . و … هر چقدر هم بزرگتر میشم صداهای بیشتری اذیتم میکنن .دانشجوی ارشد هستم . در خابگاه هم یه دلیل این بیماری مشکلاتی با بقیه برام به وجود اومده . خیلیییییییییی عذاب میکشم

  38. من خیلی وقته دچار این مشکلم.مثلا همین سر و صدا تو غذا خوردن یا حرکات تکراری یا تکون دادن قسمتی از بدن تو اعضای خونواده.حتی صدای تلوزیون یا آواز یا قران خوندن تو خونه هم آزارم میده.سوالی که داشتم اینه که من به نحوه ی رفتار کردن بعضیا که برام مهمن خیلی حساسم.مثلا وقتی اونی که دوسش دارم باهام یکم سردی میکنه یا رفتاری برخلاف میلم میکنه دیوونه میشم.آیا اینم جزو میسوفونیا هس؟؟
    اگه درمان یا راه چاره ای باشه ممنون میشم در اختیارم بزارین

    1. سلام. بله ممکنه ارتباط داشته باشه. میسوفونیا هم ابتلایی بالایی با اختلال وسواس داره. بعضی انواع حساسیت ها ممکنه از وسواس فکری باشه. این مورد دوم قابل درمان با روان درمانی هست و آرامش ناشی از اون می تونه به تسکین علائم میسوفونیا هم کمک کنه.

  39. سلام من ۱۸ سالمه همین امروز متوجه شدم همچنین چیزی هم وجود داره
    یادم نمیاد از کی اینطوری بودم ولی میدونم مادر و‌پدرم هم این مشکلو دارن
    مثلا صدای دماغ کشیدن برادرم خیلی مامانمو اذیت می‌کنه و خیلی خوبه که مامانم می‌تونه اعتراض کنه
    یا مثلا صدای آدامس جویدن بابام

    بعضی وقتا به صداهای معلما حساس میشم دلم می‌خواد پاشم معلمو خفه کنم که صداش درنیاد
    یا حتی وقتی یکی برا جلب توجه دست میزنه ، بشکن میزنه و یا با خودکار میزنه به میز در حد یه سگ وحشی می‌شم و حاضرم هرکاری کنم تا دیگه اون طرف اون صدا رو درنیاره
    صدای همهمه هم خیلی اذیتم می‌کنه به طوری که جاهای شلوغ اصلا نمیرم
    روابطم خیلی کم شده چون بعضی حرکات هرچند کوچیک بعضیا شدیدا اذیتم می‌کنه
    مثلا پوزخند یه نفر
    یا مدل سرفه کردن یکی دیگه

    خدا رو شکر تو خونه خیلی رعایت می‌شم چون از بچگی یاد گرفتم اگه موقع غذا خوردن صدای تولید کنم بی ادبی محسوب میشه

    من واقعا فک میکردم فقط خودم این مشکلو دارم و خیلی از پیدا کردن این سایت خوشحالم

    1. سلام بله احتمالش هست. بنا به تجربه سطح استرس و فشارهای زندگی روی این سطح بندی خیلی اثر می گذاره. در حالت آرامش ممکنه درجه پایین تر هم بیاد بنابراین راهکارهای بالا بردن تاب آوری و مهارت های مدیریت استرس و … می تونه از این بالا رفتن پیشگیری کنه.

  40. سلام منم از دوازده سالگی این بیماریم شروع شد اول فقط روی صدای دندان مصنوعی مادربزرگم مغز شدید میسوخت وبه حالت انزجار شدید میرسیدم ولی سال به سال این لیست بزرگتر شد با پدرم غذا نمیخوردم از صدای تسبیح مادرم متنفر بودم از تکان دادن پای همکلاسی هام از صدای قطره آب از جویدن آدامس از صدای در همسایه ها والان چند وقتیه روی غذا خوردن همسرم با اینکه خوب میجوه وروی حرکات دست وپای پسر شش ساله ام دلم میخواد بمیرم تا هم خودم اینقدر زجر وعذاب نکشم هم اطرافیانم رو اذیت نکنم به خاطر بیماریم افسردگی شدید گرفتم یعنی میشه درمانش پیدا بشه خیلی زود آخه به روز فقط به روز گذراندن با این بیماری عذاب اوره من ۱۵ ساله دارم تحملش میکنم دیگه خسته م رمقای آخرمه کاش ماهم مثل مردم عادی بودیم ای خدا به دادمون برس

  41. چه جالب فکر نمیکردم اصلا بیماری باشه .
    من ۱۹سالمه و چند ساله به صدای تخمه و ادامس و جویدن غذا جیرجیرک تیک تیک ساعت حساسم و اعصابم خورد میشه .خانواده خیلی سر این موضوع بهم گیر میدن و نمیفهمن چی میگم . همیشه سعی کردم حساسیتم رو کم کنم ولی هر بار بدتر شده اونقدر که الان با شنیدن صدای تخمه انگار از درون به بدنم چنگ میزنن.
    نمیدونم باید چیکار کنم .راهنمایی کنید

  42. سلام
    من تازه اشنا شدم با نام این بیماری
    ۳۰سال دارم از وقتی یادم میاد ابتدایی بودم از این صدا بدم میومد
    صدای کشیده قاشق و فلز رو هم مخصوصا روی ظرفشویی یا ته قابلمه
    خیلی اوقات تحمل میکنم ولی به خودم خیلی فشار میاد.
    حتی دلم میخواد برم اون کسی ک این صدارو تولید کرده بزنم ولی جلو خودمو میگیرم. دندونامو فشار میدم.گوشامو میگیرم
    گاهی محکم چند بار با دستام میکوبم رو گوشام حتی سرم.
    اگه خیلی شدید باشه ب گریه کردن میفتم.
    معمولا ی بغض و اشکی تو چشمام جمع میشه اکثر اوقات.
    خودم موقع ظرف شستن خیلی رعایت میکنم.
    خوابگاه که بودم آشپزخونه مشترک بود، چند ظرف شویی داشت، همیشه با هندزفری و صدای زیاد ظرف میشستم که صدای فلز دیگران اعصابم خورد نکنه.
    ی بار جایی بودم ک این صدا خیلی بود و من داشتم تحمل میکردم، احساس کردم دارم بیهوش میشم، دست و پاهام داشت بی جون میشد ک از اون جا رفتم.

    ی نکته ای ک برام جالب بود ک باهاتون در میون بزارم اینه که:
    من ی دوره ای از نظر عاطفی خیلی شرایط خوبی داشتم
    یادم میاد اون دوره حساسیت من خییلیییییییی کم شده بود
    طوری ک اطرافیانم ک خبر داشتن از این حساسیت من خیلی تعجب کرده بودن.

  43. سلام. وجود این انجمن که باعث شد بفهمم چیزی که ۲۰ ساله داره آزارم میده یه بیماری واقعیه خوشحال کنندس. پس من دیوونه نیستم. منم مثل خیلیای دیگه که اینجا گفتن، از کودکی با غذا خوردن و خرپف پدر و مادرم مشکل زیادی داشتم جوری که واقعا فاصلم با پدرم زیاد شد و مدت طولانی قهر بودیم. الان که جدا زندگی میکنم و خوشبختانه کمتر عذاب میکشم. اما سر کار و بدتر از اون توی مترو واقعا عذاب آوره. بارها شده جامو توی مترو و اتوبوس عوض کردم که کمتر زجر بکشم. نمیفهمم چرا مردم با دهن باز آدامس میخورن. چرا لقمه قبلی تموم نشده دهنشونو باز می کنن. دوس دارم بکشمشون :( خیلی سخته. قبلا صبحا با صدای صبحانه خوردن بابام بیدار میشدم و فحش میدادم. کاش درمانش پیدا بشه. بازم ممنون

  44. سلام. ازاینکه فهمیدم خودم تنها نیستم و افرادی مثل من هم وجود دارند درک این قضیه برام آسون تر شده.امیدوارم راه درمانی پیدا شه.من هم مثل بعضی از شما به صدای پمپ اب.بد غذا خوردن. هورت کشیدن چای.. حساس هستم .از طرفی میترسم ازدواج کنم که مبادا سر این قضیه به طلاق ختم شه. همیشه هم بخاطر این موضوع عذاب وجدان دارم.ای کاش اطرافیانم منو ببخشن.عصبانی شدنم دست خودم نیست.

  45. سلام. من از نوجوانی ب صدای غذا خوردن بابام ک واقعنم بد صدا میداد با دهنش حساس بودم .دبیرستان ک بودم رسما سر سفره عذاب میکشیدم و می خواستم پاشم دعوا کنم.ب صدای پچ پچ داداشام و خنده هاشونم حساس بودم ولی الان ۵سالی هست ک رسما عذاب جهنم دارم تجربه می کنم . پیش هرکی می شینم دماغشو بالا میکشه ، سرفه میکنه،گلوشو صاف میکنه،ملچ ملوچ میکنه،…ک الان دیگ صبرم ت شده و منم تقلید می کنم ، اما حالم بده همیشه و عذاب می کشم

  46. . ب صدای موتورسیکلت وحشتناک حساسم،صدای در و ظروف غذا و حرف زدن بقیه و خنده هاشون ک بدتر …ب خاروندن دماغ، تمیز کردن دندونا با دست یا زبون، …روز ب روزم بدتر شدم.جان عزیزتون راه کار ارائه بدین. حداقل یک یا چندتا قرص معرفی کنین ک ارامش پیدا کنم. دیگه بریدم بخدا

    1. سلام دوست محترم. در صورت تمایل به روانپزشک مراجعه کنید تا داروی مناسب شرایط شما تجویز بشه. داروهایی که برای وسواس تجویز می شه معمولا شدت علائم ما رو کمتر می کنه. بیشتر هم داروهای گروه SSRI

  47. سلام
    من ۲۶ سالمه در اصفهان زندگی میکنم خیلی اروم هستم و با تنهایی خودم عشق میکنم اما به محض حضور در اجتماع از تمام صدا ها و کارهایی که گفتین رنج میبرم و به بد اخلاقی شهره ی آفاق هستم.دلم برای خودم میسوزه که نعمت نشستن کنار مادر و پدرم ازم گرفته شده من عاشقشون هستم و در خانواده بزرگی رشد کردم اما به معنای واقعی کلمه تنها هستم و همه فکر میکنن من مشکل عصبی دارم و داروی ارام بخش به من میدن اما من نمیخورم.امشب از این که فهمیدم این مشکل عصبی نیست و مربوط به مغزه واقعا خوشحالم.امیدوارم مادرم بفهمن من عاشقشون هستم.

  48. وای باورم نمیشه اینهمه آدم مثل من همش فکر میکردم اخلاقم بده هیچ کس به جز همسرم منو درک نکرد چقدر اذیت میشدم در یک لحظه از همه چی تو دنیا متنفر میشدم الان بیست و هفت سالمه از دوازده سیزده سالگی اینطوری شدم حساسیت هم به صدای غذا خوردنه هر صدايي

  49. ببخشيد من چن تایی از مشکل بقیه رو خوندم راستش سطح خودم رو هم رفتم دیدم اما پاسخ هايي که از طرف صاحب سایت میدیدم هیچ کدوم بدرد بخور نبودن فکر میکردم قراره راه حل بشنوم

    1. دوست گرامی ادمین سایت دقیقا مثل شما فقط یک مبتلا به میسوفونیاست و هیچ ادعایی در مورد تخصص و توانایی درمان نداشته. دوستانی که به دنبال راه حل هستند باید قسمت استراتژی های کنار آمدن سایت را بخوانند نه پاسخ های ادمین. چرا که هدف پاسخ ها تنها همدلی با همدردان خودم بوده. هر شخصی برای بررسی شرایط خود باید اول به پزشک مراجعه کنه و نه سایت. تا جایی که می دونم سایت های دیگر و حتی متخصصین هم اطلاعات درمانی بیشتری از مطالب ترجمه شده این سایت ندارند. حتما می دونید که نه تنها درمانی برای این اختلال در جهان پیدا نشده حتی معیار تشخیصی رسمی هم وجود نداره. سهم من به عنوان یک فرد مثل شما (از نظر ابتلا به این بیماری) تلاش برای آگاهی رسانی در مورد این بیماری بوده تا شاید دوستان مبتلا احساس تنهایی کمتری کنند و تا حدی فشارهای کمتری رو تجربه کنند و کسانی که تخصص مربوطی دارند با شناخت درد ما به دنبال درمانی باشند. متاسفانه توان من همین قدر بوده و هست در زمان فعلی که هیچ پیشرفت چشمگیری برای ما وجود نداشته. اگر شما اطلاعات بیشتری دارید ممنون می شوم در اختیار ما و بقیه قرار دهید. اضافه کنم که این سایت یک سایت شخصی هست به این معنا که به هیچ سازمان یا گروهی تعلق ندارد.

  50. وای وای بخدا منم همه این مشکل ها رو دارم صدای غذا خوردن بقیه هورت کشیدن چای بالا کشیدن بینی گاهی وقتا صدای دهن خودم تخمه شکوندن و… اصلا نمیدونستم بیماریه و فک میکردم این فقط از اعصاب خراب منه، امروز دوستم اسم مریضیشو فرستاد گفت تویی!!! کاش درمان داشته باشه واقعا عذاب آوره، بعضیا رو میشه گفت درست بخور ولی تو کوجه و خیابون و رستوران ک نمیشه پرید ب مردم همیشه در حال فرار هستم. بقیه هم بنظرشون این خنده داره و بیشتر اذیت میکنن هووووف

  51. تقریبا همه مطالب رو خوندم . و تقریبا به تمام مواردی که دوستان اشاره کردن حساسیت داشتم . کلا بزرگترین مشکل زندگی من که بی نهایت زندگیمو داغون کرده حساسیت هست . درجاتش رو خوندم . همه جور واکنش رو هم تجربه کردم . چیزی رو شک ندارم اینه که تحمل کردن به مدت طولانی باعث آثار وحشتناکی میشه . من حتی مورد حمله به همسایه هم داشتم که به مادر خودش هر روز فحاشی میکرد . بعد از اون روانشاس و روانپزشک رفتم که دارو هم مصرف کردم و بعز مدتی دچار پنیک اتک هم شدم و مدتی فلج شدم . من که سیگاری نبودم روزی ۲ پاکت سیگار میکشیدم و گریه و …. کلا نابود شدم . اما دیدم بیفایدست و شروع به مطالعه کردم . حدود ۲۰ جلد کتاب خوندم . و به مرور که دوباره تونستم راه برم بمرور تا روزی ۲ ساعت میرفتم زیر آفتاب راه میرفتم . و مدیتیشن رو یاد گرفتم و شبها چند دقیقه مدیتیشن تنفس میکردم . مغز بینهایت پیچیدست . من ورزش سنگین رو شروع کردم و سعی کردم مغزمو ورزش بدم . تکنیکهای تنفس و مطالعه . بزودی میخوام هیپنوتراپی رو هم امتحان کنم . با تلقین و تمرین زیاد موفق شدم حساسیتم روی خیلی صداها رو خیلی کم کنم . فکر میکنم که میشه موفق شد و دست از تلاش برنمیدارم . بعد از دوران سنگین بیماریم که روزی ۱ میلیون بار به خودکشی فکر میکردم . موفق ترین سال درامد کارمو داشتم . کلا معتقدم که اگر با تمام وجود ادم چیزیو بخواد میشه بدست اورد …

    ممنونم از شما misophonia و اگر پیشنهادی یا تجربه ای دارید من رو هم لطفا سهیم کنید …

  52. من ۳۷سالمه از وقتی یادم میاد این مشکلات و داشتم صدای خوردن هر چیزی اذیتم میکنه، صدای پچ پچ کردن و خیلی چیزای دیگه وقتی پدرم در قید حیات بود خیلی اذیت میشدم چون با وجودی که میدونست من اذیت میشم ولی اصلا رعایت نمیکرد منم برای اینکه بهش بی احترامی نکنم اکثر اوقات حتی تو سرمای زمستون تو حیاط خونه میموندم تا وقتی که چای یا میوه یا غذا خوردنش تموم بشه.همیشه با برادرام دعوا داشتم سر اینکه چرا با صدا سیب گاز میزنن یا تخمه میخورد حتی بیشتر مواقع از مادرم خواهش میکردم سوپ یا آش درست نکنه که واقعا تحملش برام دردناک بود ولی هیچ وقت کسی به حرفم اهمیت نمیداند و تصورشون این بود که دارم ادا در میارم. الانم پسرم که ۸سالشه باهاش مشکل دارم بارها موقع غذا خوردن بهش تذکر میدم یا چشم غره میرم که قاشق رو به دندوناش نزنه بابت این مسئله خیلی خودمو سرزنش میکنم از خودم بدم میاد که اطرافیانمو ناراحت میکنم حتی از صدای نماز خوندن و صلوات فرستادن مادرم عذاب میکشم. توی جمع اگه کسی سیب یا خیار گاز بزنه یا تخمه بشکنه تحملش برام عذاب آوره خیلی سخته. متاسفانه احساس میکنم دختر ۴سالم هم داره شبیه خودم میشه واین خیلی ناراحتم میکنه. خوبه که حالا فهمیدم این مسئله بیماریه و شاید درمان بشه کاش راهی باشه بتونم جلوی پیشرفتشو در مورد دخترم بگیرم

  53. سلام خدمت همه
    چیزای جالبی مطالعه شد و منم به این بیماری مبتلا هستم و برخورد صدای دو تا فلز بهم بشدت عصبی میشم و کنترلم از دستم خارج میشه یکی از بدترین صداها که همیشه آزارم میده برخورد صدای قاشق و چنگال بهم دیگه اس بطوری که شوهرم کلا از چنگال استفاده نمیکنه . از صدای چاقو تیز کردن و امثال این ها و کلا صدای دو فلز که بهم کشیده بشن باعث ضعف بدنی و روحی من میشه و شدیدا عصبیم میکنه . خیلی بده من توی مهمونی ها خیلی اذیت میشه چون اغلب قاشق و چنگالشون را بهم میکشن برای تمیز کردن چنگال

  54. از بچگی این بیماری رو دارم الان ۳۰ سالمه و روز به روز تحملم کمتر میشه یعنی وقتی سنم کمتر بود بهتر میتونستم
    صدا های آزار دهنده رو تحمل کنم.
    روزی ۱۰ ۱۵ ساعت هندزفری توی گوشمه و وایت نویز گوش میدم.
    از زندگی لذت نمیبرم که هیج، دارم عذاب می‌کشم.
    روز به روز هم دامنه صدا ها و محرک های بصری آزار دهنده بیشتر میشه،
    به مقدار کم روی بو ها هم حساس شدم

  55. من یه سوال داشتم.من باوجود این بیماری،درشرف ازدواج هستم به نظر دوستان و ادمین ازدواج این بیماری رو بدتر نمیکنه؟چیکار کنم؟؟؟؟

  56. سلام. من از ۷ سالگی این تجربه رو همراه خودم دارم تا الان که نزدیک به ۳۰ سال سن دارم. آیا کسی هست که با ورزش کردن تونسته باشه کمی از حساسیت خودش کم کنه؟ اگر کسی چنین تجربه ای داشته لطفا در میون بذاره. اگر نه که به سیگار کشیدن ادامه بدیم:))

  57. من ۵۱ سال سن دارم
    من این بیماری را از دوران بچگی داستم اما امروز فهمیدم که میسوفونیا دارم همیشه فکر می‌کردم خیلی حساس هستم اما یک سوال دارم اگر کسی بیش از بیست دقیقه در کنارم آدامس بجود و من تحمل کنم بعد اساس می‌کنم که درون گوش راستم خیس است با آنکه می‌دانم تاثیر آدامس جویدن است ولی تا یکی دو ساعت بعد ناخودآگاه با انگشت یا دستمال سعی می‌کنم خشکش کنم از توضیع اینکه چه تاثیر روانی بر من می‌گذارد می‌گذرم
    آیا کسی از این مورد تجربه دارد ؟

پاسخ دادن به َmohy لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>